|
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد به بوی او دل بیمار عاشقان چون صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
باغها را چراغان كنيد ! بوى انار، مشام پرستوها را ديگر نمىگزد. زاغكى، زير سرو بن خزيده است؛ پيدايش كنيد؛ به خم رنگ بيندازيدش، طاووس مىشود. امروز همه از دايره بيرون ترند. كمرها كه آلوده صد بندگى بودند، شال همت به خود پيچند كه پيچ و تاب راه هنوز بسيار است. تاجهايى كه مرداب افكندگى، قى مىكردند، اينك تكه پارههاى سنگ فرش بازارند. آمدنم، مثل شعر، ناگهانى است؛ مثل سبزه، نقاش زمين است؛ مثل گريه، با خود هزار عاطفه مىآورد؛ به شيرينى يارى است كه رقيب موميايى او، شمع را به عزا نشانده است. آمدنم، مثل تحويل سال است؛ پر از خنده و ديدار. آمدنم، آمدنى است. فانوسها را يك يك به كوچه آوريد؛ درآبگينههايشان آتش بريزيد، تا در صبح استقبال، كسى دلمرده نباشد. غنچهها را ديگر، چشمههاى خون نخوانيد. ابرها، پيغام طراوت مىگزارند، گريه آسمان نيستند. من در راهم ......"
صلواتی که ثواب ده هزار بار صلوات را دارد (امشب ما رو فراموش نکنید) اللهم صل علی سیدنا محمد ما اختلف الملوان و و تعاقب العصران و کر الجدیدان و استقبل الفرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بیته منا التحیه و السلام.
خواهی آمد ای سوار سبز پوش لحظه هایم را بهاری می کنی
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 21:19
توسط مهشید
|