می نشینیم لب حوض عطر یاس و پر خوشرنگ پرستو و ندای شادی بوی عید امسال چه غم انگیز می خواند قناری نغمه تنهایی آخر چرا؟ دلش گرفته گویی نغمه عشق بخوان با صدایی آبی از دلم می پرسم تو چه حالی داری؟همه سویت ارغوانی !آری؟ با صدای خفته او می گوید جای یک نرگس نورانی در این جا خالی است. بی خبر بودم من با دلی پر غوغا می سرودم نغمه های شادی دلم گرفته از این غم چرا نمی آیی؟ بهار من!بهار من شده پاییز بی هم آوایی!
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 21:57
توسط مهشید
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:22
توسط مهشید
|
اونقدر در می زنم تا که به روم وا بکنه من بشم غلام اون قلبموشیدا بکنه آسمون در غم اون میباره و میشه اسیر دل من پر می زنه آبی میشه از اون دلیر شبی که رفتی و دلتنگه غروبه اون چشات شده پروانه ی گل اسیر تو جون به فدات منو اون ناله ی اربعین و شور عشق تو تو دلدادگی و فدایی و راز نگات حالا تو رفتی و زینبت شده جامه سیاه می زنه ناله و هی میکنه سالارو صدا اربعین می گذره و غریبی تو نا تموم قلب من می دونه که یه روز میاد اماممون
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 21:48
توسط مهشید
|
چقدرروزآمدوشب،هفته وماه نشـسـتم منتــظرتـا آيد از راه نيامد يوســف گـم گشـته من نشد روشـن چـراغ خـانه من فروغ ازديدگانم رفته اکنون دل بی طاقـتم گـرديده مجنون ببين آقا چقـدر پژمرده حالم تو در پروازو من بشکسته بالم بهارآمد گل آمدسال بگذشت نديدم روی زيبايت به گل گشت
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:22
توسط مهشید
|