خانه خیالم پراز ظهور است.... ولحظه لحظه های انتظار در کنجی نشسته اند. هیچ چیز اتفاقی نیست،نه آدینه های منتظر که از پس هم می آیند و نه زیارت ضریحی و نه انتظار تو..... حتی دیدن یاران انتظار تو از پس کوچههای غم آلود تنهایی یا در بی راههای سقوط.... حکایتی از ترنم بهاری نور وجود توست..... گویند عریضه ای نویس و حاجت خود گیر.... اما...اما...حاجت من...حاجت من....اصلا من حاجتی ندارم....فقط... می شود که مهمان سفره تو شوم به هر چه تو بیاوری،ولی اگر به من باشد فقط نگاه تو را بر این قلب تیر خورده ی خود می خواهم. خیال آمدن جمعه موعود وصال که در راه است و صدای هر روز اذان دغدغه ام را پایان می دهد. معجزه چیست؟معجزه شکافتن رودی در تاریکی است؟یا روشن شدن چشمان کوری در انتهای جهالت؟... معجزه اینجاست...در پس لحظه ها،کنار پنجرهها،در آنسوی باغ،نشستن چکاوکی خسته و سر دادن آواز دلدادگی..... نشانه ها کم نیست دل تنگی ها پایان خواهد آمد..... و اما پاسخ: مهدی فاطمه ام نر گس چشمی دارم که علی سخت به دیدار رخم دل بسته
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:50
توسط مهشید
|
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم ای عزیز مصطفی،ای جان حیدر،ای یوسف فاطمه!من که لایق دیدار شما نیستم،لایق درک شما نیستم،ولی به سر سودای شما را دارم.دلم وعده وصال به خود داده و من هم به این وعده دل داده ام که اگر به این وعده اعتماد نکنم دیگر امیدی به بقا نخواهم داشت.اصلا زندگی بدون شوق و آرزوی دیدار یار،بدو شوق و عشق به تو به چه کار می آید. ولی اگر حقیقت این باشد که من چند سالی زندگی کنم و بعد بدون هیچ کاری بمیرم ،بی هیچ دیداری ،حتی یک لحظه بدون یک لحظه درک حضور،این زندگی به چه کارم می اید جز اینکه بارم را سنگین تر کنم. پس بیا و معامله ای با من کن.باقی عمرم را به یک لحظه وصال معاوضه می کنم!ولی حیف و صد حیف که این جان مقداری ندارد و من راهی ندارم جز چشم دوختن به دستان کریم ارباب تا نواله ای را تصدق کند و من بی نیاز شوم. ای کاش توان رسیدن به شما را داشتم،ای کاش لوح دلم را پاک نگه داشته بودم،ای کاش اینقدر پردههای حیا را ندریده بودم،ای کاش این قدر عملم را ،محبتم را،عشقم را مخلوط به غیر شما نکرده بودم. مولای من،سرور من،دار و ندار من،همه چیز من،همه هستی من،انگیزه و باعث نفس کشیدنم!اگر من عشق واقعی را داشتم باید با شنیدن نام شما قالب تهی می کردم از درد فراق. آقای من!این وضعیت من است.آیا امیدی هست؟آیا شما هنوز به من توجه دارید؟آیا دیدن من هنوز دلتان را به درد می آورد؟کاش می دانستم. خدا،خدا،خدا!تو از او بخواه،تو واسطه من شو،از او بخواه یک بار دیگر نظری کند،شاید پسندید و من را هم برای قربانی شدن انتخاب کرد. امان ای دل،ای دل،این دل دیگر تسلا پیدا نمی کند.ای کاش با این نوشتهها می شد کاری کرد.فقط شرح حال است و امید اینکه او هم نظری بر این نوشته بیفکند،شاید که از صفای همان یک نگاه در را باز کنند و گره از کار فرو بسته ما بگشایند،اما تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش حقیر پستی چون من به جایی نرسد.او خواست،اومرا یاد کرد،تا من به یاد او افتادم،تا برایش نوشتم و خواندم و گریه کردم،وگرنه این دل غافل من کجا و یاد او کجا،و اگر من به غایت این مطلب را درک کنم باید از شوق به پرواز در آیم. افسوس و صد افسوس که عمر و جوانیم را در مستی دوری از او می گذرانمو می ترسم روزی این نجوا روزی ترنم لبانم شود که: از جوانی به پیری ریسیدم یک نظر روی ماهت ندیدم بارها از خدا خواسته ام مرا به این لحظه نرساند،در زمانه غیبت که نه تنها او بلکه تمام صفات خدا در پرده است و درهای رحمت به تنگی گشوده می شود من مانده ام و گذشته ای تاریک و و حالی خراب و آینده ای امیدوار و توانی ناچیز و دلی پر اضطراب که اگر روزی او بیاید من کجا خواهم بود،در برابر او،در کنار او،و یا بی تفاوت و نظاره گر ظهور او و یا زیر خروارها خاک. کاش می شد که بدانم،ولی می دانم که او می داند و همین مرا اندکی آرام می کن ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:57
توسط مهشید
|
|
گزیده ای از خطبه امام زین العابدین در شام: هر کس که مرا می شناسد که می شناسد ،هر کس نمی شناسد من با ذکر حسب و نسب خود ،خود را معرفی می کنم: من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با اطراف عبای خود برداشت، من فرزند کسی هستم که بهتر از همه جامه حج را به تن کرد، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج به جا آورندگانم، من فرزند کسی هستم که شبانه به سوی مسجد الاقصی برده شد، من فرزند کسی هستم که نام او را به سدره المنتهی برده اند، من فرزند کسی هستم که نزدیک حضرت حق گردید و نزدیکتر شد تا اینکه فاصله اش به طول دو کمان یا نزدیکتر شد، من فرزند کسی هستم که خداوند بزرگ آنچه را که باید به او وحی نمود، من فرزند حسین کشته شده در کربلایم، من فرزند علی مرتضایم، من فرزند محمد مصطفایم، من فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند سده المنتهیایم، من فرزند درخت طوبایم، من فرزند کسی هستم که به خون خود غلتید، من فرزند کسی هستم که جنیان و پریان نیز در تاریکی بر او گریستند، من فرزند کسی هستم که پرندگان در آسمان بر او نوحه سرایی کردند... ای یزید!پدر مرا از روی ظلم و ستم کشتی و اموال او را به تاراج بردی و زنانش را اسیر گرفتی...وای بر تو از روز قیامت ، آنجا که خصم و شاکی جد و پدرم خواهند بود.
گزیده ای از خطبه حضرت زینب:
اما بعد،ای اهل کوفه!ای نیرنگ بازان و فریب کارانو پیمان شکنان. ای کسانی که از یاری و یاوری کنار می کشید و ای مکاران! هان!اشک چشم شما هرگز باز نایستد و ناله شما فرو ننشیند! مثل شما،مثل ان زنی است که رشته خود را پس از محکم بافتن،یکی یکی از هم می گسست،تا سوگندهای خود را در میان خویش وسیله فریب و تقلب سازید. آیا در میان شما چیزی جز لاف زدن و خود پسندی و دشمنی و دروغ و تملق گویی مانند کنیزان و کینه دشمنان حکم فرماست؟! و یا جز این است که حالت شما همانند گیاهی است که در جایگاه ریختن سر گین رویده باشد،و یا مانند نقره ای که بر روی قبر کشیده باشند؟! هان چه زشت است آنجه برای خود پیش فرستاده اید،و در اثر آن خداوند بر شما خشم گرفت،و پیوسته در عذاب می مانید. آیا بر برادرم گریه می کنید؟! آری بگرید،که به خدا سوگند به گریستن سزاوارید. از این پس بسیار بگرید و کم بخندید، که به عار وننگ ان مصیبت وارده بر ابا عبدالله (ع) و خاندانش، گرفتار امدید و رسوایی ان دامنگیر تان شد و تا ابد نخواهید توانست دامن خود را از آن پاک کنید... وای بر شما ! آیا میدانید چه جگری از حضرت محمد (ص) شکافتید، و چه پیمانی را شکستید، و کدامین زنان بزرگوار او را در برابر دیدگان مردم نمایاندید و کدام پرده حرمت او را دریدید و چه خونی از او ریختید؟ قطعا عمل زشتی مرتکب شدید،چیزی نمانده است که آسمانها از این عمل شما بشکافد و زمین چاک بخورد و کوهها به شدت فرو ریزند. چه مصیبت زشتی را مرتکب شدید،مصیبتی که زمین و آسمان از آن لبریز میگردد. با این حال تعجب می کنید که چرا آسمان خون می بارد،و قطعا عذاب آخرت رسوا کننده تر است و آنان یاری نخواهند شد.
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 10:59
توسط مهشید
|
گلفروشم گلفروش غنچه ام پر پر شده کودک شش ماه ام در منا بی سر شده حرمله این قصد جنگیدن نداشت غنچه خشکیده ام چیدن نداشت آه و صد واویلتا،آه و صد واویلتا
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 8:38
توسط مهشید
|
گزیده ای از زیارت ناحیه مقدسه: سلام بر حسین کسی که به خونش جانش را ارزانی داشت،سلام بر کسی که در پنهان و آشکارش خداوند را فرمان برد،سلام بر کسی که خداوند در خاکش شفا را قرار داد،سلام به کسی که اجابت دعا در زیر گنبدش می باشد. سلام بر آغشته به خون،سلام بر کسی که خیمه اش دریده شد،سلام بر پنجمین اهل کسا،سلام بر غریب غریبان،سلام بر شهید شهیدان،سلام بر کشته (به دست) پسر خواندگان مشکوت تبار،سلام بر سکونت یافته ی کربلا،سلام بر کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند،سلام بر کسی که فرزندانش پاک شدگانند. سلام بر بدنهای غارت شده،سلام بر عترت و خاندان نزدیک و خویشاوندان، سلام بر مجادله کنندگان در بیابان پهناور،سلام بر دور افتادگان بدون کفن سلام برسرهای جدا شده از بدنها،سلام بر حساب کننده ی شکیبا،سلام بر ظلم شده ی بدون یاور،سلام بر سکنا گزیده در خاک پاکیزه،سلام بر صاحب گنبد بلند مرتبه.
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 8:11
توسط مهشید
|